على محمدى خراسانى

24

خارج اصول (فارسى)

جو همان شراب نيست هركدام يك معجون و مايع خاصّى هستند و از چيزى درست مىشوند ولى شرعا ميان آن دو اعتبار وحدت شده و شارع فرموده : فقاع همان خمر است و غرض از تنزيل و ايجاد اتحّاد آن است كه حكم خمر بر فقّاع نيز مترتب شود . يا در عرف مىگوئيم : فلانى فلانى است مثلا زيد بكر است در حالى كه خارجا هركدام از زيد و بكر شخص خاص غير از ديگرى هستند ولى عرف مردم ميان آن دو ايجاد اتحّاد مىكنند و غرض آن است كه زيد همان صورت و زيبائى و قيافه بكر را دارد يا همان سيرت و روش و منش او را دارد و . . . يا در علم اصول در باب حجّيت ظنّ خاص مىگويند : ظنّ معتبر همان علم است يعنى به آن به چشم علم بنگر و آن را علم بدان ، در حالى كه وجدانا ظن غير از علم است ولى اعتبارا ميان آن دو اتّحاد و هو هويّت ايجاد مىكنيم و مىگوئيم اين همان است و غرض آن است كه هراثرى علم دارد ظن خاص نيز دارد و از اين نظر بمنزله علم است و از اين قبيل اتحادهاى تنزيلى و اعتبارى فراوان است . آنگاه وضع لفظ براى معنى نيز از اين قبيل است يعنى لفظ و معنى با يكديگر اتحاّد دارند و گويا اين لفظ همان معنى است با اينكه حقيقتة اتحادّى نيست و لفظ از مقوله كيف مسموع است و معنى چه‌بسا از مقوله جوهر باشد يا وجودى باشد كه نه جوهر است و نه عرض ، ولى در عالم اعتبار ميانشان اتحّاد و اين‌همانى اعتبار مىشود . و لا فرق كه منشأ اين اتحاّد جعل واضع معينى باشد ( در وضع تعيينى ) يا منشأش كثرت استعمال و رسيدن به اين مرز باشد ( در وضع تعيّنى ) دلايل اين نظريّه : براى اين رأى دو استدلال و مؤيّد آورده شده : دليل اوّل : القاء لفظ همان القاء معنى است : ما وقتى تكّلم و سخن گفتن را تحليل مىكنيم مطلب از اين قرار است كه گوينده الفاظى را به زبان جارى مىكند و به سبب آنها معانى و مقاصدى را به شنوندگان مىفهماند ولى در اثر شدّت ارتباط لفظ و